چـوخـونــی

نقل اخبار و بازتاب مشکلات روستای چوخون و شهرستان بشاگـَـــرد

چـوخـونــی

نقل اخبار و بازتاب مشکلات روستای چوخون و شهرستان بشاگـَـــرد

چـوخـونــی

ســـــلام
علی زارعی هستم نویسنده و مدیر وبلاگ چوخونــی

این وبلاگ به معرفی روستای چــوخـون و شهرستان بشاگـَـــرد و شرح اخبار و حوادث آن میپردازد.

همچنین برای تنوع بیشتر ، مطالب گوناگون و متفرقه هم قرار داده میشود.

بــرای مشاهــده تمامی مطالــب وبلاگ روی ' همه نوشته ها ' در بالای صفحه کلیک کنید.

لطفا با نظراتتون ما را در بهتر ساختن وبلاگ یاری کنید.

برای ارتبــاط و همکاری با مدیـر وبلاگ از صفحــه ' ارتباط با مدیر ' دیدن کنید.

برای دسترسی راحت تر به مطالب وبلاگ از قسمت موضوعات استفاده کنید.


برای مشاهده کامل مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید.

همچنین به دلیل بروز بودن وبلاگ از دیگر صفحات نیز دیدن کنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شــروع فعالیــت:24 آذر 95
نویسنده:علــــی زارعــــی
ایمیل وبلاگ:chookhoni‎@yahoo.com
ایمیل نویسنده:zarei2757‎@yahoo.com

نظـــر یادت نــــره

بشاگرد ، منطقه ای کم نعمت ، غریب و دور افتاده که داستان تاریخ مبارزه مردمانش با خست طبیعت و چپاول بیگانگان ، بخشی از حماسه مردم ایران زمین در مبارزه برای بقا را تشکیل می دهد .
 حماسه ای که نسل ما و نسلهای بعد می بایستی به بازشناسی آن بپردازند تا آموخته ها همچون چراغی درخشان و مطمئن راههای آزمون شده ادامه بقا در این سرزمین را بنمایاند.


الف- خصوصیات جغرافیایی – اقلیمی
بخش بشاگرد متشکل از ۴دهستان است که دهستان گوهران در شمال و دهستان گافر و پارامونت در شرق ودهستان جکدان در غرب و دهستان سردشت در مرکز آن قرار دارد .

ودر آغاز دولت آقای احمدی نژاد به شهرستان تبدیل شد.

بشاگرد با مساحت ۱۰ هزار کیلومتر مربع محدود است از شمال به کرمان ، ازمغرب به سیریک و بیابان ومیناب ، از مشرق به سیستان و بلوچستان و از جنوب به جاسک و حوزه شرق آن و دریای عمان .
  • علــی زارعــی


روستای" چوخون "واقع در 100کیلومتری شهر "جاسک" از سمت جنوب غربی و 50کیلومتری شهر سردشت(مرکز شهرستان) از سمت شمال ، یکی از روستاهای بخش مرکزی شهرستان بشاگرد است که با تعداد 255 خانوار و 869 نفرجمعیت یکی از پرجمعیت ترین روستاهای بشاگرد است.
تلفظ نام این روستا به صورت چوخُن است و به صورت چوخون نوشته میشود.

اهالی این روستا از طبقه ی دهقانان بشاگردند که در لهجه ی محلی «بلوچکاره» نامیده می شوند

تمامی ساکنین این روستا مثل سایر روستاهای بشاگرد مسلمان و پیرو مذهب شیعه هستند.
و در قدیم اغلب به شغل کشاورزی ودامداری مشغول بودند که به دلیل کمبود منابع آب،زمین کشاورزی ونبود چراگاه مناسب کشاورزی ودامداری در این منطقه رونق چندانی نداشت ومردم روستا جهت امرار معاش بامشکل مواجه بودند و در حال حاضر به هیچ وجه مردم روستا از دامپروری و یا کشاورزی کسب درآمد نمیکنند و تنها برای معیشت و زندگی خود مقداری دام با چند متر زمین کشاورزی یا باغچه دارند.

امروزه با پیشرفت علم و محرومیت زدایی از روستا تعداد اندکی از جوانان با ادامه تحصیل خود به سر کار میروند و در ادارات شهرستان مشغول به کار میشوند ولی به دلیل نرخ بالای بیکاری در کشور و استان هرمزگان به ویژه شهرستان بشاگرد جوانان با فکر اینکه به دلیل نرخ شدید بیکاری با درس خواندن به جایی نمیرسند ،با رسیدن به مقطع دبیرستان درس را رها کرده و برای کار و شغل آزاد مهاجرت شغلی میکنند به طوری که بیشتر جوانان برای کار به شهرستانهای دیگر استان مانند جاسک،میناب و بندرعباس و حتی دیگر استانها به ویژه قم می روند

ادامه مطلب فراموش نشه
  • علــی زارعــی
خاطرات یک سرباز
موضوع کتاب سرگذشت یک سرباز، خاطراتی از مرحوم عبدالله والی است.
والی اندکی بعد از آنکه در سال 1361 از سوی کمیته امداد امام خمینی به بشاگرد اعزام شد، کمیته امداد این دهستان را تاسیس و تا سال 1384 به مدت 23 سال مدیریت آن را به عهده داشت. 

بشاگرد که در بر اساس مصوبه آبان 1387 هیات دولت، در اردیبهشت 1388 به یک شهرستان مستقل تبدیل شده است، در استان هرمزگان و در مجاورت استان‌های کرمان و سیستان و بلوچستان واقع شده است. این منطقه در سرشماری سال 1385 دارای 178 آبادی با 31هزار نفر جمعیت بوده است.

سرتاسر منطقه بشاگرد کوهستانی است و محدودیت‌‌های طبیعی به همراه بی توجهی مسئولان در دهه‌های معاصر، محرومیت شدید این منطقه از کشور را در پی داشته است که این محرومیت در دهه‌های اخیر نیز کمابیش تداوم یافته است؛ چنانکه به علت خشکسالی‌های مستمر و نبود امکان اشتغال، میزان مهاجرت از آبادی‌های آن بالاست و بخصوص مردان بشاگردی با شرایطی بسیار سخت در میناب، بندرعباس، جزیره کیش، عسلویه و قشم، اغلب به انجام کارهای خدماتی اشتغال دارند.

تردیدی نیست که فعالیت‌های کمیته امداد بشاگرد با مدیریت مرحوم والی در طول سال‌های گذشته ضمن پاسخگویی به نیازهای اولیه فرودستان منطقه، نقش موثری در تغییر سیمای عمومی‌ بشاگرد داشت. احداث مدارس مختلف، تلاش برای برقرسانی و آبرسانی و انتقال شبکه مخابراتی در روستاهای منطقه و ایجاد درمانگاه در بشاگرد از جمله خدمات ارزشمند ارائه شده در این سال‌هاست.
  • علــی زارعــی
با این که خودم تمام ۱۸سال زندگیم در بشاگرد ساکن بودم اما تا به حال فکرش را هم نکرده بودم که بشاگرد چند سال تمدن دارد؟؟
مردم بشاگرد از چند سال پیش در میان این کوه های سر به فلک کشیده و دشتهای خشک ساکن شده اند؟؟
تا این که چند روز پیش در صفحات مجازی به عکسهایی با عنوان تاریخ و تمدن چندین هزارساله ی بشاگرد برخوردم که هنوز نمیدانم که واقعیت دارند یا نه؟؟؟
عکسهایی از ظروف سفالی منقوش پیدا شده در بشاگرد متعلق به سه هزار سال پیش از میلاد در موزه ی بزرگ مردم شناسی خلیج فارس

تاریخ بشاگرد

تاریخ بشاگرد

تاریخ بشاگرد

تاربخ بشاگرد


  • علــی زارعــی

95971 ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﻗﻄﻌﻪ ﺳﻮﻡ

95970 ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﻗﻄﻌﻪ ﺩﻭﻡ

95969 ﺑﯽ ﺗﺎﺏ

95968 ﺧﺪﺍ ﻗﻄﻌﻪ ﺳﻮﻡ

95967 ﺧﺪﺍ ﻗﻄﻌﻪ ﺩﻭﻡ

95966 ﺧﺪﺍ

95965 ﺭﺳﻮﺍﯾﯽ ﻗﻄﻌﻪ ﺳﻮﻡ

95964 ﺭﺳﻮﺍﯾﯽ ﻗﻄﻌﻪ ﺩﻭﻡ

95963 ﺭﺳﻮﺍﯾﯽ


بقیه کدها در ادامه مطلب

  • علــی زارعــی

91874 ﻣﻌﺸﻮﻕ ﻗﻄﻌﻪ ﺳﻮﻡ

91873 ﻣﻌﺸﻮﻕ ﻗﻄﻌﻪ ﺩﻭﻡ

91872 ﻣﻌﺸﻮﻕ

91700 ﺩﻻﺭﺍﻡ 4

91699 ﺩﻻﺭﺍﻡ 3

91698 ﺩﻻﺭﺍﻡ 2

91697 ﺩﻻﺭﺍﻡ

90651 ﺣﻘﻢ ﺍﯾﻨﻪ 2

90650 ﺣﻘﻢ ﺍﯾﻨﻪ

90649 ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ

90648 ﭼﯽ ﺳﺮﺕ ﺍﻭﻣﺪ 2

90647 ﭼﯽ ﺳﺮﺕ ﺍﻭﻣﺪ


بقیه کدها در ادامه مطلب


  • علــی زارعــی



ﻣﻮﻻﻧﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻋﻤﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺴﺮﺵ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﻀﻄﺮﺏ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎﺯ ﭼﻮﻥ ﻃﺎﻗﺖ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ، ﻣﻮﻻﻧﺎ ﮔﻔﺖ؛


ﺭﻭ ﺳﺮ ﺑﻨﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻟﯿﻦ  ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐـﻦ

ﺗﺮﮎ ﻣﻦ ﺧـــــــــﺮﺍﺏِ  ﺷﺒﮕﺮﺩ ﻣﺒﺘﻼ ﮐﻦ

ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔـــﺮﯾﺰ ﺗﺎ ﺗﻮ  ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﻼ ﻧﯿﻔﺘـﯽ

ﺑﮕﺰﯾﻦ ﺭﻩ ﺳﻼﻣﺖ  ﺗـــــــﺮﮎ ﺭﻩ ﺑﻼ ﮐﻦ

ﻣﺎﯾﯿﻢ ﻭ ﺁﺏ ﺩﯾﺪﻩ  ﺩﺭ ﮐﻨـﺞ ﻏﻢ ﺧﺰﯾﺪﻩ

ﺑﺮ ﺁﺏ ﺩﯾﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ  ﺻﺪ ﺟﺎﯼ ﺁﺳﯿﺎ ﮐـﻦ

ﺑﺮ ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﯾﺎﻥ  ﻭﺍﺟﺐ ﻭﻓﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ

ﺍﯼ ﺯﺭﺩ ﺭﻭﯼ ﻋﺎﺷﻖ  ﺗﻮ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﻭﻓﺎ ﮐـﻦ

ﺩﺭﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﻏﯿﺮ ﻣـﺮﺩﻥ  ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﻧﺒﺎﺷﺪ

ﭘﺲ ﻣﻦ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﻮﯾﻢ  ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ

ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻭﺵ ﭘﯿﺮﯼ  ﺩﺭ ﮐﻮﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﯾﺪﻡ

ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﺷﺎﺭﺗﻢ ﮐﺮﺩ  ﮐﻪ ﻋﺰﻡ ﺳﻮﯼ ﻣﺎ ﮐـﻦ



  • علــی زارعــی


حمید شهدادی مرحوممرحوم حمید شهدادیمرحوم حمید شهدادی



رفتــی ، با خاطره هایت چه کنم رفیق


مرحوم حمید شهدادی ، بازیکن دوست داشتنی و خوش اخلاق تیم وحدت چوخون


روحــش شــــاد و یادش گرامـــی


  • علــی زارعــی


  • علــی زارعــی



در پی زلزله کرمانشاه چند نفر از روستای چوخون به صورت داوطلبانه  به این مناطق اعزام شدند


  • علــی زارعــی


  • علــی زارعــی


اردوی نفرات برتر مدرسه ابن سینا جکدان به مشهد مقدس

نوروز ۹۵


  • علــی زارعــی
سلام زلزله
دیشب که آمدی
من ولیلا و حمید را در خواب بردی
نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا می کنند یا نه
تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم
راستی بقیه آدم ها چی ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟

دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند دیگر ساکت شد
ساکتِ ساکت ، برای همیشه
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود ،
پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...
حمید در زیر اوار ، نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس " خویشه گی خاسم " من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من

می دانی زلزله ، ما که رفتیم
ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
همه آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیم شان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ،
اگر هم بودیم که با دهان پر از خاک ... بگذریم

لودر که می دانی چیست
همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه
از آن استفاده می کنند
ودر روستاها ، برای برداشتن آوار از سر مردم

مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر
برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند
کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند

وای " باوگم " ، چقدر سنگین کرده بودی ، این آوار را

نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام پدر ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟

راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به ۷/۳ ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی

و به زنده های لودر و همدلی ندیده
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما که رفتیم
ولی خدا کند روزی بنویسند :
" ز" مثل " زندگی"
  • علــی زارعــی
ﺁﻫﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ .
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﯼ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ : ﺁﻫﻮ ﺟﻮﻥ ! ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺑﺎﺷﻪ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻭ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ .
ﭘﺮﯼ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺁﻫﻮ ﺭﻭ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻫﻮ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﻻﻍ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ .
ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺁﻫﻮ ﻭ ﺍﻻﻍ ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻼﻕ ﺳﺮﺍﻍ ﺣﺎﮐﻢ ﺟﻨﮕﻞ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﻠﺖ ﻃﻼﻕ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ , ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺮﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺷﻮﺧﯽ ﺳﺮﺵ ﻧﻤﯿﺸﻪ , ﺗﺎ ﺑﺮﺍﺵ ﻋﺸﻮﻩ ﻣﯿﺎﻡ ﺟﻔﺘﮏ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺁﺑﺮﻭﻡ ﭘﯿﺶ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻪ , ﻫﻤﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺣﻤﺎﻟﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺴﮑﻦ ﺩﺍﺭﻡ , ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻡ ﻋﯿﻦ ﻃﻮﯾﻠﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻩ , ﻫﺮ ﭼﯽ ﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻢ ﻣﺜﻞ ﺧﺮ ﺑﻬﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺗﺎ ﺑﻬﺶ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﯽ ﮔﻢ ﺻﺪﺍﺵ ﺭﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﻋﺮﻋﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﺩ , ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻻﻏﺮ ﻣﺮﺩﻧﯽ , ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﯽ .
ﺣﺎﮐﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﯾﺎ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻪ؟
ﺍﻻﻍ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ؟
ﺍﻻﻍ ﮔﻔﺖ : ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺧﺮﻡ .
ﺣﺎﮐﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺐ ﺧﺮﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﺮﺩ .

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﺧﻼﻗﯽ : ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻫﻤﺴﺮ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ .

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ : ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻮﺭ ﻧﮑﻨﺪ ..
  • علــی زارعــی


با همکاری کمیته امداد امام خمینی(ره)  فاز اول کلاسهای آموزشی ویژه کنکوریهای ۹۷ برگزار میشوند.

در این هفته تنها آقای مصطفی نوذری رتبه ۷ کشوری و ۵منطقه۱ کنکور ۹۶ برای مشاوره کنکور و آموزش دروس تخصصی رشته انسانی در این خوابگاه حضور دارند.

کلاسهای آقای نوذری از ۱۳ تا ۲۰آبان ویژه دانش آموزان پیش دانشگاهی رشته انسانی برگزار میشوند.

از تاریخ ۲۰ آبان ماه نیز اساتید و رتبه های برتر کنکور سالهای قبل برای آموزش دروس تخصصی و عمومی تمامی رشته ها و مشاوره در این خوابگاه حضور پیدا میکنند.

فاز دوم این کلاسها احتمالا در نوروز اجرا شود.

امیدواریم تلاش تمامی دوستان مثمر ثمر واقع شود و شاهد موفقیت همه دانش آموزان در کنکور ۹۷ باشیم.


  • علــی زارعــی


نماز چوخوننماز چوخوننماز چوخون

  • علــی زارعــی
اسامی بیشتر روستاهای بشاگرد به دلیل شرایط محیطی خاصی که دارند انتخاب شده که به چند تا از آنها میپردازیم البته تحقیقی صورت نگرفته و این دلایل فرضی هستند و شاید دلایل دیگری وجود داشته باشد

روستای فـِـراهـٌک
این روستا کاملا محصور در کوهستان است و احتمالا به دلیل وسیع و عریض بودن این روستا است که اسم آن را فراهک گذاشتند، در زبان بشاگردی به معنای گشاد،عریض و پهناور است
ولی از آنجا که پسوند " ک " در انتهای این کلمه آمده است و در زبان فارسی پسوند ک به کلمه معنای کوچکی میدهد شاید قضیه کاملا برعکس باشد و فراهک به معنای دیگری باشد
ولی احتمالا فراهک معنای نسبتا وسیع و پهناور میدهد.

روستای ذٍهبَدی
راستش ما نفهمیدیم آخرش این روستا ذهبدی نوشته میشه یا زهبدی، به هر حال ما کاری به نحوه نوشتنش نداریم چون تأثیری توی معنای اون نمیده
راستش اونطور که من شنیدم مردم این روستا در ابتدا مانند بقیه روستاها اطراف یک چشمه جمع شدند، بعد این چشمه احتمالا محل زندگی اجنه بوده و این اجنه مردم را اذیت میکردند و زندگیشان را تحت شعاع قرار داده بودند به خاطر همین مردم مجبور شدند کمی از آن چشمه فاصله بگیرند تا الان که در محلی دورتر از آن چشمه زندگی میکنند.
خوب حالا حتما میگید این ماجرا چه ربطی داره به ذهبدی
خب جونم واستون بگه که توی زبان بشاگردی ذه یا زه به معنای جوشیدن است و بدی هم که واضح است و منظور از ذهبدی یا زهبدی این است جوشیدن بدی از همان چشمه است
نمیدونم منظورم رو گرفتید یا نه... به هرحال چیزیه که من شنیدم

روستای بٍن گَرٍخ
در ابتدا بگم در زبان بشاگردی بٍن به معنای پایین و گًرٍخ یک نوع کوه یا تپه است(کوهی که شیب زیاد دارد و ... نمیدونم دیگه والا)
خب حالا دیگه فکر کنم فهمیدید چرا میگن بٍن گَرِخ
خب میگم شاید نفمیدید
بن گرخ روستاییه که در پای یک کوه یا همون گَرٍخ تشکیل شده


روستای کَشمٍیگی
بازم بگم که کـَـش در زبان بشاگردی به یک زمین یا دشت هموار میگن و مـٍـیگی هم اسم یک مَرده
مردم این روستا در محل و زمینی که متعلق به شخصی به نام مٍیگی بوده جمع شدند و تشکیل روستا دادند.


روستای دَرجَگ
در اصل دَرجَخــــه و درجَک هم بهش میگن
در زبان بشاگردی دَر به معنای رودخانه است و جَخ هم یک نوع درخته که در این مناطق رشد میکنه
از آنجا که در رودخانه ی که مردم در کنارش تجمع داشتند پر از این درخت بوده( البته الآن فکر کنم خبری نیست) میگفتند دَرجَخ
پس دَرجَخ یعنی رودخانه ای که درخت جَخ داره


روستای وٍی
خدا وکیلی نمیدونم بر چه اساسی وِی نامگذاری شده
اگه کسی میدونه لطفا اطلاع رسانی کنه


همچنان ادامــه داره....
  • علــی زارعــی