چـوخـونــی

نقل اخبار و بازتاب مشکلات روستای چوخون و شهرستان بشاگـَـــرد

چـوخـونــی

نقل اخبار و بازتاب مشکلات روستای چوخون و شهرستان بشاگـَـــرد

چـوخـونــی

ســـــلام
علی زارعی هستم نویسنده و مدیر وبلاگ چوخونــی

این وبلاگ به معرفی روستای چــوخـون و شهرستان بشاگـَـــرد و شرح اخبار و حوادث آن میپردازد.

همچنین برای تنوع بیشتر ، مطالب گوناگون و متفرقه هم قرار داده میشود.

بــرای مشاهــده تمامی مطالــب وبلاگ روی ' همه نوشته ها ' در بالای صفحه کلیک کنید.

لطفا با نظراتتون ما را در بهتر ساختن وبلاگ یاری کنید.

برای ارتبــاط و همکاری با مدیـر وبلاگ از صفحــه ' ارتباط با مدیر ' دیدن کنید.

برای دسترسی راحت تر به مطالب وبلاگ از قسمت موضوعات استفاده کنید.


برای مشاهده کامل مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید.

همچنین به دلیل بروز بودن وبلاگ از دیگر صفحات نیز دیدن کنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شــروع فعالیــت:24 آذر 95
نویسنده:علــــی زارعــــی
ایمیل وبلاگ:chookhoni‎@gmail.com
ایمیل نویسنده:zarei2757‎@gmail.com

نظـــر یادت نــــره

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وبلاگ اختصاصی روستای چوخون» ثبت شده است


  • علــی زارعــی
ﺁﻫﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ .
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﯼ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ : ﺁﻫﻮ ﺟﻮﻥ ! ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺑﺎﺷﻪ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻭ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ .
ﭘﺮﯼ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺁﻫﻮ ﺭﻭ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻫﻮ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﻻﻍ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ .
ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺁﻫﻮ ﻭ ﺍﻻﻍ ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻼﻕ ﺳﺮﺍﻍ ﺣﺎﮐﻢ ﺟﻨﮕﻞ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﻠﺖ ﻃﻼﻕ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ , ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺮﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺷﻮﺧﯽ ﺳﺮﺵ ﻧﻤﯿﺸﻪ , ﺗﺎ ﺑﺮﺍﺵ ﻋﺸﻮﻩ ﻣﯿﺎﻡ ﺟﻔﺘﮏ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺁﺑﺮﻭﻡ ﭘﯿﺶ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻪ , ﻫﻤﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺣﻤﺎﻟﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺴﮑﻦ ﺩﺍﺭﻡ , ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻡ ﻋﯿﻦ ﻃﻮﯾﻠﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻩ , ﻫﺮ ﭼﯽ ﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻢ ﻣﺜﻞ ﺧﺮ ﺑﻬﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺗﺎ ﺑﻬﺶ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﯽ ﮔﻢ ﺻﺪﺍﺵ ﺭﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﻋﺮﻋﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﺩ , ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻻﻏﺮ ﻣﺮﺩﻧﯽ , ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﯽ .
ﺣﺎﮐﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﯾﺎ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻪ؟
ﺍﻻﻍ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ؟
ﺍﻻﻍ ﮔﻔﺖ : ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺧﺮﻡ .
ﺣﺎﮐﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺐ ﺧﺮﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﺮﺩ .

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﺧﻼﻗﯽ : ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻫﻤﺴﺮ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ .

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ : ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻮﺭ ﻧﮑﻨﺪ ..
  • علــی زارعــی


نماز چوخوننماز چوخوننماز چوخون

  • علــی زارعــی

به خیر گذشت....

باخبر شدیم که امروز ظهر یکی از عزیزان روستا تصادف کردند
شنیده ها حاکی از اینه که این فرد که سوار موتور بوده با یک موتوری دیگر از روستای ذهبدی تصادف میکنه یا به قول معروف شاخ به شاخ میشه
متاسفانه این فرد دچار جراحت از ناحیه دست و زانو شده که به بیمارستان منتقل شد و موتورش هم دچار خسارت شد
از حال فرد دیگر تا فعلا خبری نداریم و امیدواریم حالش خوب باشه
به هر حال خدا رو شکر که اتفاقی بدتر از این نیفتاد
به هر حال با وضع جاده های اسفناک و خطرناک دوستان و به ویژه موتورسواران باید بیشتر مراقب باشند چون خطر همیشه در کمینه
  • علــی زارعــی
اسامی بیشتر روستاهای بشاگرد به دلیل شرایط محیطی خاصی که دارند انتخاب شده که به چند تا از آنها میپردازیم البته تحقیقی صورت نگرفته و این دلایل فرضی هستند و شاید دلایل دیگری وجود داشته باشد

روستای فـِـراهـٌک
این روستا کاملا محصور در کوهستان است و احتمالا به دلیل وسیع و عریض بودن این روستا است که اسم آن را فراهک گذاشتند، در زبان بشاگردی به معنای گشاد،عریض و پهناور است
ولی از آنجا که پسوند " ک " در انتهای این کلمه آمده است و در زبان فارسی پسوند ک به کلمه معنای کوچکی میدهد شاید قضیه کاملا برعکس باشد و فراهک به معنای دیگری باشد
ولی احتمالا فراهک معنای نسبتا وسیع و پهناور میدهد.

روستای ذٍهبَدی
راستش ما نفهمیدیم آخرش این روستا ذهبدی نوشته میشه یا زهبدی، به هر حال ما کاری به نحوه نوشتنش نداریم چون تأثیری توی معنای اون نمیده
راستش اونطور که من شنیدم مردم این روستا در ابتدا مانند بقیه روستاها اطراف یک چشمه جمع شدند، بعد این چشمه احتمالا محل زندگی اجنه بوده و این اجنه مردم را اذیت میکردند و زندگیشان را تحت شعاع قرار داده بودند به خاطر همین مردم مجبور شدند کمی از آن چشمه فاصله بگیرند تا الان که در محلی دورتر از آن چشمه زندگی میکنند.
خوب حالا حتما میگید این ماجرا چه ربطی داره به ذهبدی
خب جونم واستون بگه که توی زبان بشاگردی ذه یا زه به معنای جوشیدن است و بدی هم که واضح است و منظور از ذهبدی یا زهبدی این است جوشیدن بدی از همان چشمه است
نمیدونم منظورم رو گرفتید یا نه... به هرحال چیزیه که من شنیدم

روستای بٍن گَرٍخ
در ابتدا بگم در زبان بشاگردی بٍن به معنای پایین و گًرٍخ یک نوع کوه یا تپه است(کوهی که شیب زیاد دارد و ... نمیدونم دیگه والا)
خب حالا دیگه فکر کنم فهمیدید چرا میگن بٍن گَرِخ
خب میگم شاید نفمیدید
بن گرخ روستاییه که در پای یک کوه یا همون گَرٍخ تشکیل شده


روستای کَشمٍیگی
بازم بگم که کـَـش در زبان بشاگردی به یک زمین یا دشت هموار میگن و مـٍـیگی هم اسم یک مَرده
مردم این روستا در محل و زمینی که متعلق به شخصی به نام مٍیگی بوده جمع شدند و تشکیل روستا دادند.


روستای دَرجَگ
در اصل دَرجَخــــه و درجَک هم بهش میگن
در زبان بشاگردی دَر به معنای رودخانه است و جَخ هم یک نوع درخته که در این مناطق رشد میکنه
از آنجا که در رودخانه ی که مردم در کنارش تجمع داشتند پر از این درخت بوده( البته الآن فکر کنم خبری نیست) میگفتند دَرجَخ
پس دَرجَخ یعنی رودخانه ای که درخت جَخ داره


روستای وٍی
خدا وکیلی نمیدونم بر چه اساسی وِی نامگذاری شده
اگه کسی میدونه لطفا اطلاع رسانی کنه


همچنان ادامــه داره....
  • علــی زارعــی

ﺍﺑﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﺑﺎﺩﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻢ ﻟﺐ ﺣﻮﺽ

ﮔﺮﺩﺵ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﻣﻦ ﮔﻞ ﺁﺏ

ﭘﺎﮐﯽ ﺧﻮﺷﻪ ﺯﯾﺴﺖ

ﻣﺎﺩﺭﻡ

ﺭﯾﺤﺎﻥ ﻣﯽ ﭼﯿﻨﺪ

ﻧﺎﻥ ﻭ ﺭﯾﺤﺎﻥ ﻭ ﭘﻨﯿﺮ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﺍﺑﺮ ﺍﻃﻠﺴﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺗﺮ

ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻻﯼ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﺣﯿﺎﻁ

ﻧﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺎﺳﻪ ﻣﺲ ﭼﻪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺁﺭﺩ

ﭘﺸﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ

ﺭﻭﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﻦ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ

ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ

ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺳﺒﺰﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺮﺩ

ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺑﺎﻻ ﺗﺎ ﺍﻭﺝ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﻡ

ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺩﺭ ﻇﻠﻤﺖ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﻮﺳﻢ

ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺭﻡ ﻭ ﺷﻦ

ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺧﺖ

ﭘﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺍﺯ ﭘﻞ ﺍﺯ ﺭﻭﺩ ﺍﺯ ﻣﻮﺝ

ﭘﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﯾﻪ ﺑﺮﮔﯽ ﺩﺭ ﺁﺏ

ﭼﻪ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ


ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ

  • علــی زارعــی

درود دوستان عزیز

امروز شنبه ١٣ آبان ماهه و ساعت  هم الان حدودا ٩ صبحه

الآن من به جای اینکه سرکلاس درس باشم خونه ام و به دلایلی از جمله کسالت  و بی حوصلگی نرفتم کلاس

یعنی من الآن تا کلاس درس یه٢۵ کیلومتری فاصله دارم...هههه

امروز کلا حالم خوب نیست ، به طور کلی بگم این روزا حالم اصلا خوش نیست، روزام بدجور کسالت آور و تکراری شدن و بدجور داره از خودم بدم میاد، از کارام،از رفتارم،از حرفام و...


این روزا یه گره هایی افتاده توی زندگیم که با دست که سهله با دندون هم باز نمیشن
فقط امیدم به اوس کریمه
اونه که همیشه توی سخت ترین شرایط به دادم رسیده و مطمئنم حالا که بیشتر از همه وقت بهش نیاز دارم دستم رو میگیره
این روزا یه اتفاقایی میفتن که بدجور ذهن و حواسم رو مشغول میکنن، تمرکزمم  رو به هم میریزن... اصن ی وضعیه ب خدا
از اون طرف توی تیرماه سال بعد،یعنی کمتر از ٨ماه دیگه کنکور دارم وبه طور جدی که هیچ اصلا به طور شوخی هم شروع نکردم به خوندن
میخوام از امروز یه چیزایی رو که بدجور احوالم رو بد میکنند رو ببوسم بذارم کنار و جدی جدی شروع کنم به عوض شدن
میگن ترک عادت موجب مرضه،ولی من اگه بعضی عاداتمو چه خوب چه بد بذارم کنار، زندگیم ١٨٠ درجه که نه ولی حدودا ١١٢ درجه تغییر میکنه

پس از امروز شروع میکنم برای عوض شدن
امیدوارم توی این مدت که میخوام عوض بشم اشتباهی عوضی نشم...ههه

دوستان تو رو خدا دعا کنید واسم، بدجور روی دعای شما حساب باز کردم

شاید دیگه کمتر بروز کنم وبلاگ رو
مخلص همگی شما
بـــــدرود✋

  • علــی زارعــی


ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ‏( ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ‏) ؛ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻭ ﺑﻨﯿﺎﻥ ﮔﺬﺍﺭ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺑﻮﺩ، ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ، ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ۵۲۹ ﺗﺎ ۵۵۹ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ، ﺑﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﯽ ﮐﺮﺩ .

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻋﺰﻡ، ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻪ ﻋﻘﻞ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻗﻮﻩ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺁﺷﻮﺭ ﻭ ﺑﺎﺑﻞ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﺭﺋﻮﻑ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ .

ﺟﻨﮓ ﻭ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻓﺎﺗﺤﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﺎ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﻟﯿﺪﯾﻪ ﻭ ﺑﺎﺑﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺗﺴﺎﻣﺢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺑﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ .

ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻮﺍﺩﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭﺍﻻ ﻭ ﺍﺑﺮﻣﺮﺩﯼ ﺑﯽ ﻫﻤﺘﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﯿﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﻨﺎ ﻧﻬﺎﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﻣﻠﺘﯽ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺯ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﻓﻼﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻃﯽ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻤﺪﻥ ﻫﺎ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﺷﻌﺎﻉ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﺘﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﻫﺎﯼ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﺭﺳﻬﺎﯼ ﺟﻨﻮﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﺗﻬﺎﯼ ﺷﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﻠﺖ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺷﺎﺩﻭﺵ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﻗﻢ ﺯﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻧﯿﺎﻥ ﺍﻋﻼﻡ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﺟﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻭﻃﻦ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭﺣﺸﯽ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺪﺍ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﭘﯿﮑﺮﺵ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺎﺭﮔﺎﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﯿﺰ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ


  • علــی زارعــی
باخبر شدیم از چند روز قبل کار آسفالت جاده ی بشاگرد جاسک دوباره از سر گرفته شده.
جاده ی بشاگرد-جاسک که چندین سال با وضع اسفناک خود رها شده است حالا در دست تعمیر است
کار تعمیر این جاده از سالهای قبل پس از مدتها انتظار آغاز شده بود، ولی هنوز ٧ کیلومتر هم تعمیر نشده بود که رها شد و نیمه کاره ماند
حالا پس از مدتها کار تعمیر این جاده به همان صورت آغاز شده است.
البته آسفالت از طرف جاسک به بشاگرد و از روستای شهرک مطهر شروع شده که مطابق سخنان فرماندار بشاگرد تا دوراهی سد جگین آسفالت پیدا میکند و بعد از آن ادامه ی آسفالت قبلی از طرف جکدان به جاسک ادامه پیدا میکند.
حال باید دید آیا اینبار کار تعمیر این جاده به اتمام میرسد یا نه؟؟
البته کار تعمیر این جاده اصلا استاندارد و به صورت مناسب نیست و فقط یک لایه نازک به روی آسفالت داغون قبل کشیده میشود که مطمئاً بعد از چند ماه یا سال باز شاهد همان آش و همان کاسه هستیم.

باید توجه داشت که این قسمت که قرار است آسفالت شود تنها حدود٢٣ کیلومتر از ١٣٠ کیلومتر محور جاسک-بشاگرد است که بدترین و خرابترین قسمت این محور است.
گفتنی است ۶میلیارد تومان بودجه برای همین چند کیلومتر که نزدیک به ٣٠ کیلومتر است در نظر گرفته شده است.

به زودی اطلاعات بیشتر همراه با عکس قرار داده میشود.
  • علــی زارعــی