چـوخـونــی

نقل اخبار و بازتاب مشکلات روستای چوخون و شهرستان بشاگـَـــرد

چـوخـونــی

نقل اخبار و بازتاب مشکلات روستای چوخون و شهرستان بشاگـَـــرد

چـوخـونــی

ســـــلام
علی زارعی هستم نویسنده و مدیر وبلاگ چوخونــی

این وبلاگ به معرفی روستای چــوخـون و شهرستان بشاگـَـــرد و شرح اخبار و حوادث آن میپردازد.

همچنین برای تنوع بیشتر ، مطالب گوناگون و متفرقه هم قرار داده میشود.

بــرای مشاهــده تمامی مطالــب وبلاگ روی ' همه نوشته ها ' در بالای صفحه کلیک کنید.

لطفا با نظراتتون ما را در بهتر ساختن وبلاگ یاری کنید.

برای ارتبــاط و همکاری با مدیـر وبلاگ از صفحــه ' ارتباط با مدیر ' دیدن کنید.

برای دسترسی راحت تر به مطالب وبلاگ از قسمت موضوعات استفاده کنید.

برای ارسال نظر بهتر است از مرورگرهای موزیلا فایرفاکس یا گوگل کروم استفاده کنید.

برای مشاهده کامل مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید.

همچنین به دلیل بروز بودن وبلاگ از دیگر صفحات نیز دیدن کنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شــروع فعالیــت:24 آذر 95
نویسنده:علــــی زارعــــی
ایمیل وبلاگ:chookhoni‎@gmail.com
ایمیل نویسنده:zarei2757‎@gmail.com

نظـــر یادت نــــره

۸۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چوخونی» ثبت شده است

عشق چیست؟؟؟

خواستش که بفهمد

عشق چیست؟؟

بال و پرش سوخت

و پی اَش هم جگرش سوخت

و چنین هم به سرش دوخت

که آن چیست

که در سایه ی هر ماست

ولی

در خود دل

ناپیداست

و چنین خواست

که نشانش بدهم

و ضِمانش بدهم

که دگر بار نشاید

که بخواهد

که بکاهد

ز تن و جان

چو بخواستم که نشانش بدهم

وَزجهالت که نجاتش بدهم

مست آن نور شدم

گوییا کور شدم

وَز برش دور شدم

که مرا بی خود و بی حالم کرد

بی سر و بی پر و بی بالم کرد

بی خبر از مَه و از سالَم کرد

که بدانم که جدایی ست

عاقبت،عشق فناییست


 « علی زارعی »

  • علــی زارعــی


حمید شهدادی مرحوممرحوم حمید شهدادیمرحوم حمید شهدادی



رفتــی ، با خاطره هایت چه کنم رفیق


مرحوم حمید شهدادی ، بازیکن دوست داشتنی و خوش اخلاق تیم وحدت چوخون


روحــش شــــاد و یادش گرامـــی


  • علــی زارعــی


  • علــی زارعــی



در پی زلزله کرمانشاه چند نفر از روستای چوخون به صورت داوطلبانه  به این مناطق اعزام شدند


  • علــی زارعــی


  • علــی زارعــی


اردوی نفرات برتر مدرسه ابن سینا جکدان به مشهد مقدس

نوروز ۹۵


  • علــی زارعــی
سلام زلزله
دیشب که آمدی
من ولیلا و حمید را در خواب بردی
نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا می کنند یا نه
تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم
راستی بقیه آدم ها چی ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟

دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند دیگر ساکت شد
ساکتِ ساکت ، برای همیشه
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود ،
پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...
حمید در زیر اوار ، نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس " خویشه گی خاسم " من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من

می دانی زلزله ، ما که رفتیم
ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
همه آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیم شان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ،
اگر هم بودیم که با دهان پر از خاک ... بگذریم

لودر که می دانی چیست
همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه
از آن استفاده می کنند
ودر روستاها ، برای برداشتن آوار از سر مردم

مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر
برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند
کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند

وای " باوگم " ، چقدر سنگین کرده بودی ، این آوار را

نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام پدر ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟

راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به ۷/۳ ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی

و به زنده های لودر و همدلی ندیده
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما که رفتیم
ولی خدا کند روزی بنویسند :
" ز" مثل " زندگی"
  • علــی زارعــی

خدایا شکـرت


علی زارعی

خدایا شکرت که اربعین امسال رو هم دیدیم

انشاالله اربعین سال دیگه کـربلا باشیـم



  • علــی زارعــی
ﺁﻫﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ .
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﯼ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ : ﺁﻫﻮ ﺟﻮﻥ ! ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺑﺎﺷﻪ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻭ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ .
ﭘﺮﯼ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺁﻫﻮ ﺭﻭ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻫﻮ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﻻﻍ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ .
ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺁﻫﻮ ﻭ ﺍﻻﻍ ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻼﻕ ﺳﺮﺍﻍ ﺣﺎﮐﻢ ﺟﻨﮕﻞ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﻠﺖ ﻃﻼﻕ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ , ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺮﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺷﻮﺧﯽ ﺳﺮﺵ ﻧﻤﯿﺸﻪ , ﺗﺎ ﺑﺮﺍﺵ ﻋﺸﻮﻩ ﻣﯿﺎﻡ ﺟﻔﺘﮏ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺁﺑﺮﻭﻡ ﭘﯿﺶ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻪ , ﻫﻤﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺣﻤﺎﻟﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺴﮑﻦ ﺩﺍﺭﻡ , ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻡ ﻋﯿﻦ ﻃﻮﯾﻠﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻩ , ﻫﺮ ﭼﯽ ﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻢ ﻣﺜﻞ ﺧﺮ ﺑﻬﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺗﺎ ﺑﻬﺶ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﯽ ﮔﻢ ﺻﺪﺍﺵ ﺭﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﻋﺮﻋﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .
ﺣﺎﮐﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ؟
ﺁﻫﻮ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﺩ , ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻻﻏﺮ ﻣﺮﺩﻧﯽ , ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﯽ .
ﺣﺎﮐﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﯾﺎ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻪ؟
ﺍﻻﻍ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ .
ﺣﺎﮐﻢ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ؟
ﺍﻻﻍ ﮔﻔﺖ : ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺧﺮﻡ .
ﺣﺎﮐﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺐ ﺧﺮﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﺮﺩ .

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﺧﻼﻗﯽ : ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻫﻤﺴﺮ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ .

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ : ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻮﺭ ﻧﮑﻨﺪ ..
  • علــی زارعــی


با همکاری کمیته امداد امام خمینی(ره)  فاز اول کلاسهای آموزشی ویژه کنکوریهای ۹۷ برگزار میشوند.

در این هفته تنها آقای مصطفی نوذری رتبه ۷ کشوری و ۵منطقه۱ کنکور ۹۶ برای مشاوره کنکور و آموزش دروس تخصصی رشته انسانی در این خوابگاه حضور دارند.

کلاسهای آقای نوذری از ۱۳ تا ۲۰آبان ویژه دانش آموزان پیش دانشگاهی رشته انسانی برگزار میشوند.

از تاریخ ۲۰ آبان ماه نیز اساتید و رتبه های برتر کنکور سالهای قبل برای آموزش دروس تخصصی و عمومی تمامی رشته ها و مشاوره در این خوابگاه حضور پیدا میکنند.

فاز دوم این کلاسها احتمالا در نوروز اجرا شود.

امیدواریم تلاش تمامی دوستان مثمر ثمر واقع شود و شاهد موفقیت همه دانش آموزان در کنکور ۹۷ باشیم.


  • علــی زارعــی


نماز چوخوننماز چوخوننماز چوخون

  • علــی زارعــی

به خیر گذشت....

باخبر شدیم که امروز ظهر یکی از عزیزان روستا تصادف کردند
شنیده ها حاکی از اینه که این فرد که سوار موتور بوده با یک موتوری دیگر از روستای ذهبدی تصادف میکنه یا به قول معروف شاخ به شاخ میشه
متاسفانه این فرد دچار جراحت از ناحیه دست و زانو شده که به بیمارستان منتقل شد و موتورش هم دچار خسارت شد
از حال فرد دیگر تا فعلا خبری نداریم و امیدواریم حالش خوب باشه
به هر حال خدا رو شکر که اتفاقی بدتر از این نیفتاد
به هر حال با وضع جاده های اسفناک و خطرناک دوستان و به ویژه موتورسواران باید بیشتر مراقب باشند چون خطر همیشه در کمینه
  • علــی زارعــی
اسامی بیشتر روستاهای بشاگرد به دلیل شرایط محیطی خاصی که دارند انتخاب شده که به چند تا از آنها میپردازیم البته تحقیقی صورت نگرفته و این دلایل فرضی هستند و شاید دلایل دیگری وجود داشته باشد

روستای فـِـراهـٌک
این روستا کاملا محصور در کوهستان است و احتمالا به دلیل وسیع و عریض بودن این روستا است که اسم آن را فراهک گذاشتند، در زبان بشاگردی به معنای گشاد،عریض و پهناور است
ولی از آنجا که پسوند " ک " در انتهای این کلمه آمده است و در زبان فارسی پسوند ک به کلمه معنای کوچکی میدهد شاید قضیه کاملا برعکس باشد و فراهک به معنای دیگری باشد
ولی احتمالا فراهک معنای نسبتا وسیع و پهناور میدهد.

روستای ذٍهبَدی
راستش ما نفهمیدیم آخرش این روستا ذهبدی نوشته میشه یا زهبدی، به هر حال ما کاری به نحوه نوشتنش نداریم چون تأثیری توی معنای اون نمیده
راستش اونطور که من شنیدم مردم این روستا در ابتدا مانند بقیه روستاها اطراف یک چشمه جمع شدند، بعد این چشمه احتمالا محل زندگی اجنه بوده و این اجنه مردم را اذیت میکردند و زندگیشان را تحت شعاع قرار داده بودند به خاطر همین مردم مجبور شدند کمی از آن چشمه فاصله بگیرند تا الان که در محلی دورتر از آن چشمه زندگی میکنند.
خوب حالا حتما میگید این ماجرا چه ربطی داره به ذهبدی
خب جونم واستون بگه که توی زبان بشاگردی ذه یا زه به معنای جوشیدن است و بدی هم که واضح است و منظور از ذهبدی یا زهبدی این است جوشیدن بدی از همان چشمه است
نمیدونم منظورم رو گرفتید یا نه... به هرحال چیزیه که من شنیدم

روستای بٍن گَرٍخ
در ابتدا بگم در زبان بشاگردی بٍن به معنای پایین و گًرٍخ یک نوع کوه یا تپه است(کوهی که شیب زیاد دارد و ... نمیدونم دیگه والا)
خب حالا دیگه فکر کنم فهمیدید چرا میگن بٍن گَرِخ
خب میگم شاید نفمیدید
بن گرخ روستاییه که در پای یک کوه یا همون گَرٍخ تشکیل شده


روستای کَشمٍیگی
بازم بگم که کـَـش در زبان بشاگردی به یک زمین یا دشت هموار میگن و مـٍـیگی هم اسم یک مَرده
مردم این روستا در محل و زمینی که متعلق به شخصی به نام مٍیگی بوده جمع شدند و تشکیل روستا دادند.


روستای دَرجَگ
در اصل دَرجَخــــه و درجَک هم بهش میگن
در زبان بشاگردی دَر به معنای رودخانه است و جَخ هم یک نوع درخته که در این مناطق رشد میکنه
از آنجا که در رودخانه ی که مردم در کنارش تجمع داشتند پر از این درخت بوده( البته الآن فکر کنم خبری نیست) میگفتند دَرجَخ
پس دَرجَخ یعنی رودخانه ای که درخت جَخ داره


روستای وٍی
خدا وکیلی نمیدونم بر چه اساسی وِی نامگذاری شده
اگه کسی میدونه لطفا اطلاع رسانی کنه


همچنان ادامــه داره....
  • علــی زارعــی

ﺍﺑﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﺑﺎﺩﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻢ ﻟﺐ ﺣﻮﺽ

ﮔﺮﺩﺵ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﻣﻦ ﮔﻞ ﺁﺏ

ﭘﺎﮐﯽ ﺧﻮﺷﻪ ﺯﯾﺴﺖ

ﻣﺎﺩﺭﻡ

ﺭﯾﺤﺎﻥ ﻣﯽ ﭼﯿﻨﺪ

ﻧﺎﻥ ﻭ ﺭﯾﺤﺎﻥ ﻭ ﭘﻨﯿﺮ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﺍﺑﺮ ﺍﻃﻠﺴﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺗﺮ

ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻻﯼ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﺣﯿﺎﻁ

ﻧﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺎﺳﻪ ﻣﺲ ﭼﻪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺁﺭﺩ

ﭘﺸﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ

ﺭﻭﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﻦ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ

ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ

ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺳﺒﺰﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺮﺩ

ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺑﺎﻻ ﺗﺎ ﺍﻭﺝ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﻡ

ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺩﺭ ﻇﻠﻤﺖ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﻮﺳﻢ

ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺭﻡ ﻭ ﺷﻦ

ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺧﺖ

ﭘﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺍﺯ ﭘﻞ ﺍﺯ ﺭﻭﺩ ﺍﺯ ﻣﻮﺝ

ﭘﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﯾﻪ ﺑﺮﮔﯽ ﺩﺭ ﺁﺏ

ﭼﻪ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ


ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ

  • علــی زارعــی

جدال عقل و عشق

ﻋﻘﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺮﮎ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺩﺍ ﮐﻨﻢ

ﻋﺸﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﺑﺮ ﻏﻤﻬﺎ ﮐﻨﻢ !

ﻋﻘﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻏﻢ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺁﺧﺮ ﺗو رﺍ

ﻋﺸﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺯﯾﻦ ﺳﺒﺐ ﭘﺮﻭﺍ ﮐﻨﻢ !

ﻋﻘﻞ ﮔﻮﯾﺪ : ﺭﻓﻊ ﻏﻢ ﺭﺍ ﭘﻨﺪ ﭘﯿﺮﺍﻥ ﺑﺸﻨﻮﻡ

ﻋﺸﻖ ﮔﻮﯾﺪ ﺭﻓﻊ ﻏﻢ، ﺑﺎ ﺟﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﺻﻬﺒﺎ ﮐﻨﻢ !

ﻋﻘﻞ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﺰ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﻭﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﻮﺩ

ﻋﺸﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﻭ ﺟﺎ ﮐﻨﻢ !

ﻋﻘﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﮐﻦ ﺯ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺮﺩ

ﻋﺸﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ !

ﻋﻘﻞ ﮔﻮﯾﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﻭﺭﯼ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﻧﻤﺎ

ﻋﺸﻖ ﮔﻮﯾﺪ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﻧﺠﻮﺍ ﮐﻨﻢ !

ﻋﻘﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺴﯽ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﻫﺴﺖ

ﻋﺸﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻭ، ﺗﺮﮎ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻨﻢ !

ﻋﻘﻞ ﮔﻮﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﻪ ﯾﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮ ﺑﺴﭙﺮﻡ

ﻋﺸﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﺴﺎﻥ ﮐﻨﻢ، ﺑﯿﺠﺎ ﮐﻨﻢ !

ﻋﻘﻞ ﮔﻮﯾﺪ : ﻻﺍﻗﻞ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺯ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﭙﻮﺵ

ﻋﺸﻖ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﺂﻧﭽﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﺣﺎﺷﺎ ﮐﻨﻢ؟

!ﻋﻘﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﻮﯾﯽ ﻧﺒﺮﺩ

ﻋﺸﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻘﻞ ﺭﺍ ﺭﺳﻮﺍ ﮐﻨﻢ !

" ﻧﺎﺻﺢ " ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﻧﺪﺭ ﮐﺎﺭﺯﺍﺭ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻋﺸﻖ

ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ : ﺑﻌﺪ ﺍﺯﯾﻦ، ﺳﺮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﮐﻨﻢ !!

  • علــی زارعــی


کنکوری


     ما که اینجوری واسه کنکور درس میخونیم....

       شما چطـــــور؟؟؟

  • علــی زارعــی

درود دوستان عزیز

امروز شنبه ١٣ آبان ماهه و ساعت  هم الان حدودا ٩ صبحه

الآن من به جای اینکه سرکلاس درس باشم خونه ام و به دلایلی از جمله کسالت  و بی حوصلگی نرفتم کلاس

یعنی من الآن تا کلاس درس یه٢۵ کیلومتری فاصله دارم...هههه

امروز کلا حالم خوب نیست ، به طور کلی بگم این روزا حالم اصلا خوش نیست، روزام بدجور کسالت آور و تکراری شدن و بدجور داره از خودم بدم میاد، از کارام،از رفتارم،از حرفام و...


این روزا یه گره هایی افتاده توی زندگیم که با دست که سهله با دندون هم باز نمیشن
فقط امیدم به اوس کریمه
اونه که همیشه توی سخت ترین شرایط به دادم رسیده و مطمئنم حالا که بیشتر از همه وقت بهش نیاز دارم دستم رو میگیره
این روزا یه اتفاقایی میفتن که بدجور ذهن و حواسم رو مشغول میکنن، تمرکزمم  رو به هم میریزن... اصن ی وضعیه ب خدا
از اون طرف توی تیرماه سال بعد،یعنی کمتر از ٨ماه دیگه کنکور دارم وبه طور جدی که هیچ اصلا به طور شوخی هم شروع نکردم به خوندن
میخوام از امروز یه چیزایی رو که بدجور احوالم رو بد میکنند رو ببوسم بذارم کنار و جدی جدی شروع کنم به عوض شدن
میگن ترک عادت موجب مرضه،ولی من اگه بعضی عاداتمو چه خوب چه بد بذارم کنار، زندگیم ١٨٠ درجه که نه ولی حدودا ١١٢ درجه تغییر میکنه

پس از امروز شروع میکنم برای عوض شدن
امیدوارم توی این مدت که میخوام عوض بشم اشتباهی عوضی نشم...ههه

دوستان تو رو خدا دعا کنید واسم، بدجور روی دعای شما حساب باز کردم

شاید دیگه کمتر بروز کنم وبلاگ رو
مخلص همگی شما
بـــــدرود✋

  • علــی زارعــی

 ﻣﺮﺍﺳﻢ کُردی چهاردَهی " کُردی چاردَهی"یکی از قدیمی ترین رسوم موجود در روستای چوخون و بیشتر روستاهای بشاگرد میباشد.

همچنین این مراسم در دیگر شهرستانهای استان هرمزگان مانند بندر لنگه و قشم با نام «چهاردهمی» شناخته و برگزار میشود که اندکی در نحوه برگزاری آن با روستاهای بشاگرد متفاوت است.

این مراسم ﺷﺐ ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﻣﺎﻩ صفر ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻃﺒﻖ ﺁﻥ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ بزرگان و یا سالمندان یا به قول معروف ریش سفیدان ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸوﻧﺪ.

البته ناگفته نماند به علت استقبال زیاد از این مراسم مردم هر قسمت از روستا به خانه ای مشخص میروند که بیشتر خویشاوندان به خانه ی بزرگ فامیل میروند و ممکن است در روستا در چندین خانه این مراسم به طور همزمان تا پاسی از شب برگزار شود‌.

نحوه ی برگزاری این مراسم به این طریق است که سطل یا کاسه ای بزرگ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺏ کرده ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺮﮒ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﺩﺭخت ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺎﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻣﯿﺮیزند.

طبق رسوم این برگها را باید قبل از این که ماه در آسمان ظاهر شود جمع کرد و تا فرا رسیدن شب در جایی قرار داد که نور ماه به طور مستقیم به آنها نتابد ، یک یا دو نفر را به عنوان ﻋﺮﻭﺱ انتخاب میکنند ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻃﻮﻝ ﺷﺐ و هنگامی که مراسم برگزار میشود ﻧﺒﺎﯾﺪ از زیر پتو ﺑﻪ افراد حاضر در مراسم ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ و یا پتو را از روی سطل حاوی برگها و انگشتر ها کنار بزنند چون طبق گفته قدیمیها با این کار ممکن است نور ماه به آنها بتابد و اگر چنین شود مراسم اشکال دارد


بقیه متن در ادامه مطلب

  • علــی زارعــی


ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ‏( ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ‏) ؛ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻭ ﺑﻨﯿﺎﻥ ﮔﺬﺍﺭ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺑﻮﺩ، ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ، ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ۵۲۹ ﺗﺎ ۵۵۹ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ، ﺑﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﯽ ﮐﺮﺩ .

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻋﺰﻡ، ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻪ ﻋﻘﻞ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻗﻮﻩ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺁﺷﻮﺭ ﻭ ﺑﺎﺑﻞ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﺭﺋﻮﻑ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ .

ﺟﻨﮓ ﻭ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻓﺎﺗﺤﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﺎ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﻟﯿﺪﯾﻪ ﻭ ﺑﺎﺑﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺗﺴﺎﻣﺢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺑﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ .

ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻮﺍﺩﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭﺍﻻ ﻭ ﺍﺑﺮﻣﺮﺩﯼ ﺑﯽ ﻫﻤﺘﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﯿﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﻨﺎ ﻧﻬﺎﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﻣﻠﺘﯽ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺯ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﻓﻼﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻃﯽ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻤﺪﻥ ﻫﺎ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﺷﻌﺎﻉ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﺘﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﻫﺎﯼ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﺭﺳﻬﺎﯼ ﺟﻨﻮﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﺗﻬﺎﯼ ﺷﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﻠﺖ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺷﺎﺩﻭﺵ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﻗﻢ ﺯﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻧﯿﺎﻥ ﺍﻋﻼﻡ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﺟﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻭﻃﻦ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭﺣﺸﯽ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺪﺍ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﭘﯿﮑﺮﺵ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺎﺭﮔﺎﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﯿﺰ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ


  • علــی زارعــی

بابا بیخیــال

سلام دوستان عزیز

نزدیک به یک ماه قبل مطلبی با عنوان " بزرگترین مشکل روستا در حال حاضر" در همین وبلاگ منتشر کردیم که به بررسی مشکلات اساسی روستا پرداخته بودیم و دلایل وجود این مشکلات در روستا را مورد بررسی قرار دادیم،مشکلاتی از جمله اعتیاد، سالن ورزشی،زمین ورزشی، حسینیه،مدرسه و...


مدتی پس از انتشار این مطلب بعضی از همشهریان شروع به انتقاد کردند

البته انتقاد که بد نیست ولی دوستان ناراحت بودند که چرا مشکلات را بیهوده بزرگ میکنید


خدمت این دوستان عزیز عرض کنم که این مطلب درون مایه طنز داشت و ما به بررسی مشکلات روستا با چاشنی اغراق و بزرگنمایی و کمی طنز پرداخته بودیم ، اینقدر جدی نباشید.


وگرنه ما به خوبی میدونیم که مسئولین روستا برای حل این مشکلات واقعا در تلاشند و از کوچکترینِ کارها برای رهایی روستا از بند این مشکلات دریغ نمیکنند.

امیدواریم در آینده ای نزدیک شاهد روستایی با حداقل مشکلات باشیم، نمیگم بدون مشکل چون هر اجتماعی مشکلات خاص مربوط به خود را دارد مثل اجتماع کوچک و البته مهم خانواده.

پ پ: بابا بیخیـــــال

  • علــی زارعــی